بیوگرافی نویسنده :
پیتر هرتلینگ در 13 نوامبر 1933 درآلمان به دنیا آمد . پدر او وکیل بود و به هنگام جنگ جهانی دوم از ترس دستگیر شدن از سوی ناسیونال سوسیالیست ها ، با خانواده اش به اتریش گریختند . پس از حمله ی ارتش روسیه ، پدر دستگیر می شود و او با مادر ، خواهر و عمه اش به آلمان باز می گردند . پدر در اردوگاه جنگی روس ها در اتریش جان می بازد و مادرش یک سال پس از از مرگ پدر ، یعنی در سال 1946 خود کشی می کند . در سال 1948 با نقاش کمونیست سابق که در آن زمان تحت تعقیب ناسیونال سوسیالیست ها بود ، آشنا می شود . روف سرپرستی او را می پذیرد . او در یکی از مدارس هنر برنشتاین دانش آموخته می شود و در سال 1953 نخستین کتابش که اشعاری حماسی است ، با عنوان " شعرها و آوازها " منتشر می کند . از سال 1955 تا 1962 ویراستار ادبی یک روزنامه آلمانی در اشتوت گارت و کلن بود و از 1967 تا 1968 سر ویراستار و عضو هیات مدیره نشر فیش در فرانکفورت شد . از سال 1974 به عنوان یک نویسنده آزاد در وادورف با همسرش زندگی می کند و دارای 4 فرزند و دو نوه است . هرتلینگ شاعر ، رمان نویش و روزنامه نگار از سال 1970 نوشتن برای کودکان و نوجوانان را آغاز کرده است . آثار او به چندین زبان منتشر شده اند و تاکنون چندین جایزه ادبی را دریافت داشته است .
درباره پیتر هرتلینگ و آثارش:
رمان نویس ، شاعر ، ویراستار و بدون شک یکی از شخصیت های نادر ادبی ، که در 30 سال گذشته نقش اساسی در ادبیات کودکان آلمان داشته است . او در جهت گیری موج تازه ای از ادبیات کودکان تاثیر داشته است . این تاثیر به ویژه درزمینه از میان برداشتن موانعی است که از دهه 60 بر سر راه ادبیاتی که بخواهد به نوجوانان واقعیت های زندگی را نشان بدهد ، وجود داشته است . هرتلینگ در کتاب هایش به روشنی و آشکارا ، با یک احساس مسئولیت قوی ، درباره مشکلات اجتماعی که نوجوانان نیز از آن رنج می برند ، صحبت می کند . او با به کار گیری این گونه روایت ها ، توانسته است نه تنها بر خوانندگان جوانش تاثیر بگذارد ، بلکه بر آثار بسیاری از نویسندگان دیگر نیز اثر گذار باشد . نخستین کتاب او گزارش موثقی از زندگی خانوادگی خود اوست : " Und das ist die ganze Familie,1970" . هرتلینگ در این داستان تلاش می کند تا به شکلی مستند واقعیت کودکان را نشان دهد، تلاش می کند زبان و افکار کودکان را بدون گذشتن از فیلتر کنترل ادبی ، به شکلی مستقیم بازتاب دهد او واقعیت را کاملا از نقطه نظر یک کودک بیان می کند . این ابعاد یا پرسپکتیو، کار خلاق او را برای کودکان تحت تاثیر قرارداده است . در سبک روایتی ویژه هرتلینگ ، یک روش وجود دارد . او در پاسخ به این پرسش که هدف او از این گونه نوشتن برای کودکان چیست ، می گوید : "بسیاری از نویسندگان اشتباه می کنند . آن ها کودکان را نمی فهمند . سعی می کنند دوباره کودک شوند ، کودکانه صحبت می کنند ، زبان کودکان را به کار می گیرند ، و آن ها کودکان را جدی نمی گیرند . " ولی هرتلینگ کودکان را جدی می گیرد . او بدون تعارف تجربیات روزمره زندگی کودکان را به آن ها نشان می دهد. شخصیت های نوجوان او با مشکلاتی همچون جدایی والدینشان از همدیگر ، بیکاری پدر ،زندگی با اعضای مسن خانواده و یا مرگ کسانی که دوستشان دارند ، روبه رو هستند . هرتلینگ در داستان هایش نشان می دهد که چگونه وقتی کودکی خارج از استانداردهای معمول رفتار می کند ، از مدرسه اخراج می شود و جامعه او را کنار می گذارد و شخصیت های او اغلب کودکان اخراج شده یا رها شده اند ، کودکانی که جامعه با آن ها رفتاری ناخوشایند دارد . هرتلیگ درکتاب دومش : Das war der Hirbel(1973)”" ، زندگی یک کودک عقب مانده ذهنی را بازتاب می دهد . هرتلینگ از بیان احساسات انسانی همچون دوستی ، عشق ، تمایل به جنس مخالف ، ناامیدی ، تضاد های درونی و درماندگی در داستان هایش ، به گونه ای که خوانندگانش بتوانند آ ن ها را درک کنند ابایی ندارد. هرتلیگ در تبدیل وقایع روزمره زندگی به داستان های ماجرایی و پرهیجان بسیار تواناست . آثار او بدون شک نماینده یا نمونه های روشن رئالیسم سوسیالیستی در ادبیات کودکان آلمان است .
روش او در قصه گویی ، مستقیم ، بدون پیچیدگی و بر پایه گفت و گوهای درونی شخصیت ها ست . متن های او برای خوانندگان نوجوانان همواره قابل فهم است . او به خواننده اجازه می دهد که به درون ذهن شخصیتها وارد شود. پندارها و پنداشت های شخصیت ها و واکنش های آن ها، ذهن خواننده را به موضوع ها و مشکلات جامعه باز می کند . او به گونه ای مسائل را با خواننده خود طرح می کند که خوانندگان نوجوانش حتی می توانند با کودکان رانده شده از جامعه نیز به راحتی تعیین هویت کنند . او هیچگاه به خوانندگانش امیدهای واهی نمی دهد . هرتلینگ یک واقعگراست ، اوتوپیست ، و سفیر انسانیت ، که برای همزیستی مسالمت آمیز مبارزه می کند .
این نوشته متنی است که هیات داوران جایزه ویژه ادبیات کودکان آلمان در سال 2001 درباره مجموعه آثار پیتر هرتلینگ منتشر کرده اند.
چکیده آثار :
تهیه و ترجمه آشا شهیدی
"یاكوب"
یاكوب پسر دوازده ساله ای است آرام، با روحی حساس و خیال پرور. یاكوب با پدر و مادرش زندگی میكند. پدر بیمار شده و می میرد. مرگ پدر شوك روحی بزرگی به یاكوب وارد می كند. او خود را از اطرافیان و دنیای پیرامونش جدا احساس كرده و بیش از پیش به رویاهای خود پناه می برد. وی در ذهن خود موجودات و دوستانی فانتزی می آفریند كه دنیای او را هدایت می كنند. اما این دوستان تخیلی گاه او را به انجام كارهایی ناپسند نیز وا می دارند. یاكوب هر روز بیشتر و بیشتر از مادر و هم كلاسی هایش فاصله می گیرد و به درس و مشق خود هم توجهی نمی كند. مادرش به روانپزشك و معاینات پزشكی روی می آورد، اما كاری از پیش نمی برد. مادر كه سخت ناامید گشته، چاره ای نمی بیند جز اینكه یاكوب را مدتی به مراكز درمانی نوجوانان (بهزیستی) بسپارد تا شاید فرزندش پس از چندی زندگی طبیعی خود را دوباره پیدا كند. اما در همین زمان یاكوب به موزیسین جوانی برخورد كرده و شیفته او می شود. مادر یاكوب نیز از این فرصت استفاده كرده و پسرش را برای یادگیری گیتار نزد همان موسیقی دان جوان می فرستد. این آشنایی راه را برای بازگشت یاكوب به دنیای واقعی می گشاید.
یاكوب كتابی است بسیار جذاب، نه تنها برای كودكان، بلكه برای بزرگسالان، به ویژه آموزگاران و پدران و مادران. خواننده این داستان با كودكی آشنا می شود كه حتی با دیدن یك لكه مركب، درتخیل خود غرق می شود. اگر چه ذهن بدون رویا نیز ذهنی بیمار و خشك است، اما در این كتاب ما با پسری همراه می شویم كه خود نیز نمی داند چگونه از بند اوهام و تخیلات خود رها شود. از دیگر نكات خوب داستان، چگونگی برخورد مادر این پسر با موضوع است. یاكوب با اینكه، ظاهراً یك رمان ساده برای كودكان است، اما از بسیاری از كتابهای دشوار تربیتی و روانشناسی كودك آموزنده تر می باشد.
" فرنته"
فرنته یا فرانسیسكا دختر دوازده ساله ای است كه با پدر و مادرش زندگی می كند. او همانند همسالان خود به مدرسه می رود و می تواند به خوبی ویلن بنوازد. فرنته و مادرش امیدوارند به زودی به خانه ای كه یوهانس (پدر فرانته) قول خرید آن را داده، نقل مكان كنند، اما امید آنان با تغییر رفتار پدر نقش بر آب می شود. یوهانس شبها دیر به خانه می آید و می خوارگی می كند. فرنته، دور از چشم مادر، به تعقیب پدر می پردازد. او درمی یابد كه پدرش مدتها است كه بیكار شده و با زنی دیگر زندگی می كند. زندگی فرنته روال عادی خود را از دست می دهد. او و مادرش با پریشانی روزگار می گذرانند. یوهانس عملاً خود را از زندگی آنها كنار می كشد و در دیدارهای گاه به گاه نیز دست از پرخاش و بدرفتاری برنمی دارد. فرنته دلیل همه بدبختیها را بیكاری پدرش می داند. او می خواهد به هر قیمت كه شده یوهانس را به خانه بازگرداند و به زندگی خود نظم ببخشد. از این رو بدون اجازه مادر نامه ای به پدر و مادر یوهانس می نویسد و آنها را از وضع زندگی شان باخبر می كند ؛ خود نیز در مترو ویولن می نوازد تا توجه مردم را به بیكاری یوهانس جلب نماید. كاری كه به مداخله پلیس و حتی روزنامه نگاران می انجامد. اما هیچ كدام از تلاشهای فرنته به نتیجه نمی رسد و یوهانس ، او و مادرش را ترك می كند.
داستان فرنته همچون دیگر نوشته های پیترهرتلینگ مانند :هیربل ، بن آنا را دوست دارد و یاكوب فضایی سرد و بی روح دارد و غم و ناامیدی در سراسر متن نقشی برجسته بازی می كنند. نوشته، خالی از ظرافت و لطافت و نرمی معمول در ادبیات كودكان است. فرنته به حیوانات مهر می ورزد، در آرزوی داشتن خانواده ای مهربان و خوشبخت است، اهل هنر و موسیقی است، آثار موسیقی دانان بزرگ را به خوبی می شناسد. از هیچ كوششی برای آشتی دادن پدر ومادرش فروگذار نمی كند. پس می توان او را دختری احساساتی و ملایم دانست، اما رفتار و برخورد او با دیگران تأثیری ملایم بر خواننده نمی گذارد. او دختری خودرأی است، به راحتی در برابر پدر و مادر (و حتی پدربزرگ) می ایستد و حتی درخواست خود را برای بازگرداندن پدر به خانواده با درشتی و خشونت بیان می كند. البته شاید برداشت من ناشی از تفاوت فرهنگی و تربیتی كشورهای گوناگون باشد. فرنته حكایت بی عدالتی و دشواریهای زندگی است كه به فروپاشی یك خانواده می انجامد. در سراسر داستان هیچ روزنه امیدی دیده نمی شود و خواننده داستان تنها شاهد درگیری و خشونت حاكم بر اعضای خانواده ای است كه گرچه در یك خانه زندگی می كنند، اما هریك از آنها منافع شخصی خود را به خواست دیگران ترجیح می دهد.
"این هیربل بود"
این هیربل بود داستان كودكی است بیمار و بی سرپرست كه در پرورشگاه زندگی می كند. مادر این پسربچه زنی روسپی است كه گهگاه برای چند دقیقه به ملاقات فرزندش می آید. هویت پدر كودك هم بر كسی معلوم نیست. هیربل علاوه بر بیماری های جسمی، از نظر روحی هم سالم نیست و همواره تحت آزمایش های گوناگون پزشكی قرار می گیرد. او نه درسهای معمول دانش آموزان را می آموزد و نه می خواهد طبق قوانین پرورشگاه زندگی كند. بچه های دیگر هم از او دوری می كنند. تا كنون چند خانواده حاضر به نگهداری او شده اند، اما پس از مدتی او را دوباره به پرورشگاه برگردانده اند، چراكه نتوانسته اند بیماری های مختلف و رفتار غیرعادی او را تحمل نمایند. فقط یكی از مربیان پرورشگاه به هیربل علاقه دارد و كوشش می كند تا او را درك كند. سرانجام هیربل پس از فراری بی هدف از پرورشگاه، برای آزمایش پزشكی و (شاید) درمان به یك كلینیك برده می شود و پس از مدتی از یادها می رود.
هیربل سرگذشت كودكی است كه در حقیقت از كمبود محبت رنج می برد و بیماری های دیگرش نیز به همین دلیل هیچگاه بهبود نمی یابد. داستان پایان خوشی ندارد. هیربل نه سالم می شود و نه خانواده ای مهربان او را به فرزندی می پذیرد. شاید این پایان غم انگیز احساسات خوانندگان را بیشتر برانگیزد تا با هیربل همدردی كنند. نویسنده، چنانكه در مصاحبه هایش می گوید، از خوانندگان می خواهد كودكانی چون هیربل را بهتر درك كنند و به جای دوری جستن از آنها، تلاش كنند تا به این موجودات بی پناه یاری رسانند. هیربل كودكی است كه در نهان (بدون آنكه خود بداند) در حسرت عشق و محبت می سوزد و واكنش خود را در برابر دردهای جسم و روح به شكل اعمالی غیرعادی نشان می دهد. اما از سوی دیگر چنانكه در برخی از بخشهای داستان می خوانیم، هیربل چندان هم درمانده نیست. او می تواند بچه های دیگر را با وحشی گریهایش بترساند و پزشكان را فریب دهد. به هیچكس علاقه ندارد و حتی برای انتقام گرفتن از كسانی كه دوست ندارد، حیوانات اهلی آنها را آزار می دهد، لباس زیر خیس از ادرار خود را به صورت مربی پرورشگاه پرتاب می كند، خودرأی و خودسر است و از بیماری خود به عنوان حربه ای برای فرار از آنچه نمی خواهد سوءاستفاده می كند. پس چندان هم نمی توان او را معصوم و مظلوم دانست. مگر كودكان دیگری كه همراه هیربل در پرورشگاه به سر می برند، از نظر روحی و عاطفی شرایط بهتری دارند؟ آنها هم بچه های تنها و بی سرپرستی هستند كه هیچگاه از مهر مادر و خانه ای امن و راحت بهره نبرده اند. ظاهراً نویسنده بیماری جسمی هیربل را دلیل تمام كژرفتاریهای وی می داند و در سراسر داستان تلاش میكند تا حق را فقط و فقط به او بدهد. در كتاب دو گروه خیر و شر وجود دارد. گروه خوب از یك نفر تشكیل شده كه همان قهرمان داستان می باشد و دیگران، حتی بچه های پرورشگاه، در جبهه ی مقابل قرار گرفته اند، فقط برای این كه نمی توانند رفتار عجیب و گاه موذیانه هیربل را تحمل كنند. هیربل كه از خوابیدن در رختخواب نیز سرباز می زند، شبها در كمد خوابگاه پنهان می شود و تا پاسی از شب گذشته به جیغ و داد و آواز خواندن می پردازد. بچه های دیگر جرأت اعتراض ندارند، چون هیربل آنها را گاز می گیرد، كتك می زند و به صورتشان چنگ می اندازد، بنابراین طبیعتاً نمی توان از بچه ها توقع دوستی و همدردی داشت. آنها نه روانپزشك هستند و نه مددكار اجتماعی. اما نویسنده به علتی نامعلوم از همه آنان انتظار دارد كه یك موجود غیرعادی را تحمل كنند.
نثر كتاب ساده است و بدون پرداخت و تزئینات ادبی. نویسنده تا حد امكان تنها به شرح رویدادها پرداخته است، از این رو كتاب بیشتر به گزارشی داستان گونه می ماند. فضای داستان خشك و بی احساس است. به عقیده من این بی روحی چندان به تلخی ماجرا مربوط نمی شود، بلكه به سبك نگارش نویسنده باز می گردد. پتر هرتلینگ هیربل را پسربچه ای بی گناه می داند كه زندگی با او ناسازگار بوده و از او كودكی سركش ساخته است. اما من پس از خواندن كتاب، هیربل را موجودی نه چندان معصوم و با رگه هایی از سادیسم شناختم كه تنها نكته ترحم برانگیزش، كودكی و معلولیتش می باشد.
" بن آنا را دوست دارد"
بن شاگرد كلاس چهارم، با پدر و مادر و برادر بزرگش زندگی آرام و راحتی دارد. در آغاز سال تحصیلی، دانش آموز جدیدی به نام آنا به مدرسه بن می آید. او كه همراه با خانواده پرجمعیت خود به تازگی از لهستان به آلمان آمده است، ابتدا چندان مورد توجه همشاگردی هایش قرار نمی گیرد. اما پس از چندی بن احساس عمیقی نسبت به او پیدا می كند و موفق می شود با آنا رابطه ای پرمهر و دوستانه برقرار كند. بن همچنین با خانواده دخترك آشنا می شود و درمی یابد كه آنها در منطقه ای فقیرنشین زندگی می كنند و پدر آنا نیز بیكار می باشد. آنا احساسات و دوستی بن را می پذیرد، اما این رابطه سبب می شود كه شاگردان كلاس بن را به بهانه های گوناگون آزار داده و اورا مسخره كنند. سرانجام پدر آنا در شهری دیگر كار پیدا می كند. آنا همراه خانواده اش می رود و برای همیشه از بن جدا می شود.
بن و آنا شخصیتهای اصلی داستان هستند و افراد خانواده یا همكلاسی های بن نقشی بسیار فرعی دارند و چندان تأثیری در ذهن خواننده نمی گذارند. ریتم داستان نسبتاً كند است و نه آرام و ماجرای كتاب در فضایی بدور از ازدحام و هیاهوی زندگی مدرن و صنعتی می گذرد.
http://www.haertling.de/
