lang

گزارش چهاردهمین نشست فرهنگی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان

فهرست:

اشاره: چهاردهمین نشست فرهنگی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، با موضوع «تاریخ ادبیات کودکان ایران» در تاریخ ۲۴ مهر، در محل انجمن برگزار شد.
در این نشست، محمد هادی محمدی و زهره قایینی، مؤلفان کتاب «تاریخ ادبیات کودکان ایران» دربارة جلدهای اول و دوم و برنامة کار گروه پژوهشی و تألیف تاریخ ادبیات ایران به گفت و گو با حاضران پرداختند. گفتنی است چند ماه است که جلدهای اول و دوم از مجموعه شش جلدی تاریخ ادبیات کودکان ایران منتشر شده است.

هجری: «تاریخ ادبیات کودکان ایران»، فعلاً دو مجلدش تدوین شده و محمد هادی محمدی و زهره قایینی، طی پنج سال زحمت شبانه‌روزی، این کار را مدون کرده و ارایه داده‌اند. وقتی این کار را می‌خواندم (البته اجمالی و نه دقیق)، احساس می‌کردم حلقه مفقودی که ما در تاریخ ادبیات ایران داشتیم، به نوعی می‌شود گفت که در این کار، گام بزرگی برای پیدا کردن این حلقه مفقود برداشته شده است. در پیشگفتار بسیار ارزشمندی که ابتدای کار هست، دوستان انگیزه‌های خودشان را گفته‌اند که همان برقراری ارتباط بین نسل جدید و تاریخ ایران، برقراری رابطه بین ساختار ادبیات کودکان ایران و تاریخ ایران است. متأسفانه، ما در این زمینه کاستی داریم. نویسنده‌های ادبیات کودکان ایران، نمی‌شود ادعا کرد که به تمامی،‌ به تاریخ ادبیات کودکان آشنایی دارند و این کار، کوشش مثبتی در این زمینه به حساب می‌آید. هم‌چنین، احیای تحقیق و پژوهش در نهادهای مستقل از دولت و در نهادهای مدنی، از آثار جانبی این تحقیق است و یکی از نقاط ارزشمند تاریخ ادبیات کودکان ایران، استقلال این نهاد به شمار می‌رود.
یک نکته دیگر که من با الهام از این پیشگفتار می‌گویم؛ ما همیشه در مورد این نوع کارها منتظر بودیم که از بیرون مرزها، مورخ و پژوهشگری پیدا شود و این کارها را ارایه دهد، «تاریخ ادبیات کودکان ایران»، نشان داد که ما می‌توانیم در این راه موفق باشیم. به عبارتی، سرمایه‌های ملی ما برای پیشبرد چنین پروژه‌ای کفایت می‌کند. من از دوستان عزیز می‌خواهم که در گام اول بحث ما، شرحی از کار خودشان در نوشتن این تاریخ بدهند تا بعد، سرفصل‌های تاریخ ادبیات کودکان ایران را به صورت تفصیلی‌تری بررسی کنیم.
قایینی: ما در مقدمه گفته‌ایم که چه راهی را طی کرده‌ایم. من فقط خیلی کوتاه توضیح می‌دهم، ولی به طور کلی بگویم که امروز، انتظار ما این است که ببینیم دوستان چه سؤال‌هایی دارند. یعنی امروز، وارد یک گفت و گو می‌شویم. متأسفانه، از زمانی که این کتاب درآمده، حدود ۴ یا ۵ ماه می‌گذرد و ما انتظار داشتیم که مقالات متعددی راجع‌ به این کتاب نوشته و نقد شود و همین طور نامه‌هایی برسد که نظر خودشان را بنویسند و ما را راهنمایی کنند برای بهتر کردن در جلدهای بعدی، متأسفانه، چنین واکنش یا بازخوردی را دریافت نکردیم. امیدواریم که امروز وارد این گفت و گو شویم و بتوانیم قدری با دیدگاه دوستانی که این کتاب‌ها را مطالعه کرده‌اند، آشنا شویم.
همان طور که گفته شد، ما حدود ۵ سال است که کار تحقیق ادبیات کودکان را شروع کردیم. ابتدا من و آقای محمدی، کار می‌کردیم و حدود یک سال و خرده‌ای است که کار به شکل گروهی انجام می‌شود. به این دلیل گروهی شد که کار بسیار گسترده بود و تحقیق بسیار سنگین و از عهده ما دو نفر برنمی‌آمد.
به همین دلیل، حدود یک سال و خرده‌ای است که ما در تیم پژوهشی کار می‌کنیم و در این تیم پژوهشی، بچه‌های مختلف، در کارهای گوناگون شرکت می‌کنند. به ویژه جلدهای بعدی کتاب، یعنی از دوره مشروطه، تنها حاصل کار ما دو نفر نیست، بلکه یک تیم پژوهشی زحمت کشیده، جمع‌آوری اسناد کرده و کار را به نتیجه رسانده است، همان طور که ملاحظه کردید، جلد اول، راجع به تاریخ ادبیات کودکان دوران باستان است: یعنی ادبیات شفاهی و دوران باستان و جلد دوم، راجع به ادبیات کودکان دوره اسلام است.
همانطور که در مقدمه کتاب هم آمده است، ما هیچ وقت فکر نکرده بودیم که تاریخ ادبیات کودکان ایران، می‌تواند جلدهای متعددی را در بر بگیرد. تصور ما از ابتدای کار پژوهشی، این بود که تمامی تاریخ ادبیات کودکان پیش از انقلاب ۱۳۵۷ را بتوانیم در یک جلد و پس از ۱۳۵۷ را در جلدهای بعدی انجام دهیم. ولی بعد از پژوهش‌ها و جست و جوهای اولیه، نتیجه گرفتین که این فکر اولیه اشتباه بوده است. برای خود ما خیلی جالب بود؛ وقتی که در بروشور آخری خودمان، اعلام کردیم که تاریخ ادبیات کودکان ایران، دارای شش جلد است. بعد از این دو جلد، یک جلد دوره مشروطه است، بعد از سال ۱۳۰۰ تا سال ۱۳۴۰ و دو جلد بعدی هم از سال ۱۳۴۰ تا سال ۱۳۵۷ است. با وجود این وقتی وارد حوزه بررسی ادبیات کودکان دوره مشروطه شدیم، با کوهی از اسناد روبه‌رو شدیم؛ اسنادی که از لابه‌لای اسناد و کتاب‌های طبقه‌بندی شده و طبقه‌بندی نشدة کتابخانه‌ها و مراکز تحقیقاتی جمع‌آوری کردیم و بالاجبار، کتاب دوره مشروطیت هم تبدیل به دو جلد شد که هر کدام از آنها حدود ۴۰۰ صفحه را در بر می‌گیرد و تمامی این دو جلد، مملو از اسنادی است که مربوط به تاریخ ادبیات کودکان ایران می‌شود.
ما، هم در کتاب اول و هم در کتاب دوم و هم در دورة مشروطه، فصل‌هایی داشتیم که به تاریخ عمومی، وضعیت فرهنگی و جایگاه کودک در جامعه ایران، در هر دوره‌ای پرداخته‌ایم. البته، در بخش‌های بعدی صحبت‌مان، دلیلِ آوردن این فصل‌ها را هم ذکر می‌کنیم. این فصل‌ها، فصل‌های بسیار کوتاهی از هر دوره را در بر گرفته است. بخش عمده فصل‌ها و صفحات را به خود اسناد مربوط به تاریخ ادبیات کودکان اختصاص داده‌ایم. در دوره مشروطه، اسناد جدیدی به وجود آمد و در واقع، می‌توانیم بگوییم دوره مشروطه، دوره‌ای است که گونه‌های متعدد ادبیات را داراست و ادبیات جدید کودکان، در آن دوره شکل گرفته است.
محمدی: راستش، این صحبت‌های مقدماتی در مورد تاریخ ادبیات ایران، البته از نظر ما، الان دیگر حالت تکراری به خودش می‌گیرد. چون ما در مقدمه‌مان، خیلی مبسوط و روشن، موانع و هر چیزی را که به دشواری‌های کار مربوط بوده و نیز ویژگی‌های کار را توضیح داده‌ایم. حقیقتش این است که ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که شاید فرهنگ، غیرضروری‌ترین پدیده در آن جامعه باشد. در مورد ادبیات کودکانش هم همین است. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که ادبیات کودکانش دارد به شدت غیرفرهنگی می‌شود. من بارها در مصاحبه‌های مختلف هم گفته‌ام که نویسنده‌ها و دست‌اندرکاران ادبیات کودکان ایران، آدم‌های (به آن مفهوم  فنی کلمه) روشنفکر نیستند و در ضمن، فرهیخته هم نیستند (من اکثرشان را می‌گویم). چون کار من پیوسته پژوهش بوده و در این کار هم با دوستان دیگر کار کرده‌ام، می‌بینم که نه تنها نسبت به محیط بلکه نسبت به مطالعه آثار، به ویژه آثار تئوریک، خیلی دفعی عمل می‌کنند و اصلاً این را یک پدیده ضروری برای کار خودشان نمی‌دانند. بنابراین، احساس می‌کنم که چقدر موهبت بزرگی نسیب من شده که می‌توانم در کنار یک تیم پژوهشی، به درون تاریخ بروم و قسمت‌های ناشناخته تاریخ را با کمک دوستان جست و جو کنم و ببینم چه داریم. من در همین آغاز سخنم، از برخورد دو تن از کسانی که در زمینه فرهنگ و ادبیات ایران کار کرده‌اند، بگویم.
پروفسور «مارزلف»، حدود سه هفته به دفتر ما آمد؛ برای این که تبادل و گفت و گویی انجام دهیم. ایشان اخیراً هم دو گفت و گو در مطبوعات داشت. ایشان نسبت به فرهنگ ایران خیلی فعال است و به ما این ایراد را می‌گرفت که چرا شما نسبت به فرهنگتان این گونه هستید؟ البته، نسبت به کار ما برای نوشتن تاریخ ادبیات کودکان ایران، خیلی ابراز احساسات می‌کرد. وقتی ما به ایشان گفتیم که تاریخ ادبیات کودکان ایران در دوره مشروطه، می‌تواند بین ۷۰۰ تا ۸۰۰ صفحه شود، شگفت‌زده شد. بعد، وقتی که ما اسنادی را در اختیار ایشان گذاشتیم تا کتاب‌‌های مکتب‌خانه‌ای یا کتاب‌های چاپ سنگی یا سربی را که ما الان در اختیار داریم، ببیند. بسیار هیجان‌زده شده بود.
هم چنین، پروفسور «فریز»، از امریکا که ما کتاب را برای‌شان فرستاده بودیم، با یکی از همکارهایش که فارسی می‌دانست، این کتاب را خواند و در نامه‌ای که برای ما فرستاد، بسیار ابراز شادی کرد. از طرفی می‌توانیم بگوییم که در جامعه خودمان، هنوز چنین برخوردهایی، چه برخوردهای انتقادی و چه واکنش‌های تشویقی نداشتیم. الان، آن‌چه ما را دلگرم و به کارمان امیدوارتر می‌کند، این است که ما از یک نقطه‌ای ستون فقرات ادبیات کودکان ایران را شکل می‌دهیم و البته تأکید می‌کنم که این شکل‌دهی، به یک کار جمعی گسترده تبدیل می‌شود، اگر خود مقوله تاریخ را کنار بگذاریم، ما اسنادی را داریم که آن‌قدر کفایت می‌کند که بتوانیم موزه تاریخ ادبیات کودکان ایران را بنیاد بگذاریم. و یا در زمینه اطلاعات، آن‌قدر اطلاعات داریم که می‌توانیم یک بانک اطلاعات بسیار گسترده بسازیم. در کنار همه چیزهایی که در آینده شکل خواهد گرفت، فکر می‌کنم شاید این آثار بتواند نویسندگان یا مترجمان ایرانی را به خودشان بیاورد که واقعاً ما چه داشته‌ایم، از کجا حرکت کرده‌ایم و به کجا رسیده‌ایم. قبلاً هم در مصاحبه‌هایمان گفته‌ایم که شاه‌بیت تاریخ ادبیات کودکان ایران، دوره مشروطیت است. برای این که دوره‌ای کاملاً ناشناخته و پر از آثاری است که می‌تواند به فهم و درک درست از ادبیات کودکان ایران کمک کند.
من همین امروز، این کتابخانه‌ای را که در انجمن دارد شکل می‌گیرد، می‌دیدم. نگاه کردم، دیدم که ما چقدر در سال‌های اخیر، در زمینه‌ کارهای تألیفی، حرکت پس‌رونده داشتیم. شاید بشود از این طریق، بین نویسنده‌ها با همدیگر و مترجمان با همدیگر، دیالوگ برقرار کرد. کتمان نمی‌توان کرد که در حال حاضر، دولت یا دست‌اندرکاران دولتی هستند که اصولاً سمت و سوی ادبیات کودکان ایران را تعیین می‌کنند، چه در آموزش و پرورش چه در کانون و چه در جاهای دیگر. در حقیقت اینها سرنوشت ادبیات کودکان ایران را رقم می‌زنند. پیامی که ما با نوشتن چنین تحقیق‌هایی به مسؤولان دولتی می‌دهیم، این است که سعی نکنند از موضع بالا با دوستان نویسنده‌ای که در این حوزه کار می‌کنند، برخورد کنند. علتش هم این است که وجود چنین آثار پژوهشی، سبب می‌شود که حداقل اگر آنها می‌خواهند ادعا کنند که کارشناس ادبیات کودکان هستند و در این زمینه می‌توانند نظر بدهند، چیزهایی باشد که آدم راجع به آن بحث کند. این طور نباشد که مثلاً اگر آدم کتابش را عرضه کرد، استدلال‌های گنگی شود و آدم نداند که اصلاً موقعیت خودش در این چارچوب تاریخی کجا هست. یعنی طوری نباشد که من نویسنده، مدام این سؤال را از خودم بپرسم یا نپرسم که آیا کار من درست است؟ این چیزی که تألیف کرده‌ام درست است یا نه؟ بنابراین، تأکید من این است که تاریخ ادبیات کودکان ایران، نه این که حاصل کار ما باشد، بلکه الان دارد به پدیده‌ای تبدیل می‌شود که ستون فقرات ادبیات کودکان ایران را بسازد. امیدوارم که دوستان هم کمک کنند و نگاه انتقادی داشته باشند. چون، همان طور که می‌دانید، در تمام مجامع تاریخ‌نگاری این گونه است؛ وقتی شروع به نوشتن تاریخ می‌شود، این تازه آغاز راه است. باید دیگران روی این موضوع کار کنند، ویرایش بکنند، آن چه را که جا مانده است، اضافه کنند، اگر نظریات نادرستی هست، آن را ترمیم کنند. پس درک این نکته هم بسیار لازم است که کار ما آغاز است. یعنی هر کاستی که در این مجموعه دیده می‌شود، ما خودمان هم الان کاستی‌هایی را در جلد ۱ و ۲ می‌بینیم، باید روی اینها به مرور زمان بحث شود. اصولاً این که ما اصرار داریم یک بنیاد پژوهشی به اسم بنیاد پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان ایران شکل بگیرد و رسمیت پیدا کند، برای این است که چون ما ادبیات کودکان داریم، پس پیوسته باید این بنیاد پژوهشی هم روی تاریخش کار کند.
هجری: شما به نکاتی در مورد موانعی که بر سر راه پژوهش و تحقیق در ایران هست، به ویژه در زمینه ادبیات کودکان اشاره داشتید. این بخشی از موانع را آشکار می‌کند. بخشی هم به بافت نویسندگان کودک و نوجوان برمی‌گردد و یک بخش هم کلاً به بافت کلی پژوهش در ایران، به عبارتی، ما نه فقط در زمینه ادبیات کودکان ایران، بلکه در سایر زمینه‌ها هم دچار چنین کاستی و نقصانی هستیم. من از شما می‌خواهم که به صورت مبسوط، در مورد موانع پژوهش در ایران و این که چه چیزهایی مانع می‌شود که ما به طرف این نوع کارها گرایش نمی‌یابیم و به همین دلیل هم وقتی از این کارها بیرون می‌آید، چندان توجهی بر نمی‌انگیزد، صحبت کنید. خانم قایینی گفتند، ما منتظر بازخورد این کار بودیم. طبیعتاً وقتی من انگیزه‌ای برای کار تحقیقاتی نداشته باشم، اگر دوست دیگری هم کار کند، من به همان نسبت، توجهی نسبت به آن کار نخواهم داشت.
می‌خواستم شما موانع ساختاری را بشکافید و در ضمن، برای ما از انگیزه‌های‌تان در این پنج سال کار و نیز راهکارها بگویید. این طوری شاید بتوانیم کمکی به همگانی شدن کار پژوهش بکنیم. نگرانی خودم این است که ما در کار تحقیقاتی و پژوهشی، به طرف یک نوع کار نخبه‌گرایانه برویم و سرانجام، به جای این که یک تیم یا یک مجموعه، روی این کارها نیرو بگذارند، منحصر شویم به دو یا سه یا چند نفر. البته، من اعتقاد ندارم که این کار می‌تواند گسترش خیلی زیادی پیدا کند. طبیعتاً به نسبت کاری که ارایه داده می‌شود، تیم کاری هم محدود خواهد بود. باز هم تکرار می‌کنم. به ما بگویید موانع چیست؟ راه خروج چیست؟ و راهکارهایی که ما در شرایط فعلی، با الهام از کاری که شما در این پنج سال داشتید، می‌توانیم به آنها برسیم، کدام است. همان طور که گفتید دو نفر شما به یک تیم تبدیل شده است و این تیم امکان دارد تبدیل به چند تیم دیگر شود. شما می‌توانید فراخوان بدهید، سایر نویسنده‌ها، به نوعی در این کار فعال شوند و در واقع، به فراخوان شما پاسخ مثبت بدهند.
قایینی: من فکر می‌کنم بزرگ‌ترین مانه بر سر هر کار پژوهشی، مسئله مالی است. وقتی که شما بخواهید یک کار پژوهشی گسترده، عمیق و فراگیرتر از آن چه هست، انجام دهید، طبیعی است که به یک پشتوانة مالی احتیاج دارید که بتوانید به آن تکیه کنید. یکی از مشکلات ما، در کار پژوهشی، مشکل مالی است. ما خوشبختانه توانستیم، از یک حامی در بخش خصوصی، برای کار پژوهشی خودمان استفاده کنیم. البته این بودجه محدود است و کاری که ما الان در مقابلش هستیم، کار بسیار عظیمی است. شما می‌گویید که آیا یک تیم پژوهشی می‌تواند گسترده‌تر شود؟ من  پاسخ می‌دهم بله، خیلی گسترده‌تر می‌تواند شود. چون واقعیت این است که هرچه جلوتر می‌رویم، کار وسیع‌تر است و نیاز دارد که افراد بیشتری در کار شرکت کنند. من فکر می‌کنم یکی از مشکلات عمده بر سر راه هر کار پژوهشی، این است که بودجه تحقیقاتی کافی داشته باشد و بر اساس آن بتواند از افراد بیشتری کمک بگیرد و کار بهتری ارایه دهد. به هر حال، ما هم در این سال‌ها، چه قبل از این حمایت مالی داشته باشیم و خودمان هزینه را قبول کرده بودیم و چه بعد، مدام مجبور بودیم برای بسیاری از کارها صرفه‌جویی کنیم.
آقای محمدی، به آقای «مارزلف» اشاره کردند. ایشان روی طبقه‌بندی قصه‌های ایرانی کار می‌کنند؛ در یک دایره‌المعارف قصه‌های جهان در آلمان. ایشان سالهاست که به ایران رفت و آمد می‌کنند. من یادم است، روزهای اول که کتابخانه ملی می‌رفتم (چهار پنج سال پیش برای شروع کار کتاب تاریخ ادبیات کودکان ایران)، وقتی وارد بخش چاپ سنگی شدم و از مسؤولان آن‌جا خواستم که این کتاب‌ها را در اختیار من بگذارند تا کپی کنم، گفتند که امکان کپی برای شما نیست، شما باید میکروفیلم بگیرید. تهیه میکروفیلم، در آن زمان، برای ما امکان‌پذیر نبود، چون ما باید برای هر ورق ۲۵۰ تومان پول می‌دادیم. شما می‌بینید که یک کتاب قطور چاپ سنگی، برای ما چقدر هزینه برمی‌داشت و تعداد کتاب‌های چاپ سنگی که ما بررسی می‌کردیم، یکی دو تا نبود، خیلی زیاد بود. وقتی به مسؤول کتاب‌های چاپ سنگی، وضعیت خودمان را گفتم و گفتم که ما این بودجه را نداریم، گفتند که آن قدر به آقای «مارزلف» از دایره‌المعارف قصه‌های جهان، بودجه می‌دهند که ایشان فقط به این‌جا می‌آیند و سفارش‌هایشان را می‌نویسند. یعنی می‌گویند این سری کتاب را میکروفیلم بگیرید، من فلان تاریخ می‌آیم و اینها را می‌برم. می‌بینید که از چه امکاناتی برخوردار است. شما وقتی می‌خواهید کاری به این گستردگی انجام دهید، باید مرتب به تمام کتابخانه‌های شهرستان‌ها سفر کنید، هزینه سفر داریم و وقتی به آن‌جا می‌رویم، باید جایی باشد که گروه جست و جو در آن‌جا اقامت داشته باشند؛ پول هتل، پول جا. ما همه اینها را توانستیم از ارتباط‌های دوستانه‌مان استفاده کنیم تا هزینه پژوهش را پایین بیاوریم. گاهی بعضی از مراکز با قیمت‌های پایین، کپی‌ها را برای ما تهیه می‌کردند.
اما در مورد بازخورد، باید بگویم که بازخورد انتقادی عمیق و درست، زمانی صورت می‌گیرد که کسی که وارد این حیطه می‌شود، خودش، در این زمینه اطلاعات کافی داشته باشد. یعنی وقتی که این دو جلد را جلوش خودش می‌گذارند، بدان که واقعاً این بخش‌ها چه کاستی‌هایی دارد. او باید این راه پژوهشی را رفته باشد و متأسفانه، آن چه ما در مورد این کار جمع‌آوری کرده‌ایم، چند مقاله است که بیشتر محتوای این مقاله‌ها تکرار شده بود. یکی از مقالات کار استاد «قدمعلی سرامی» است که اولین کاری بود که من پنج سال پیش خواندن و خیلی از آن یاد گرفتم و خیلی هم الهام گرفتم، ولی ایران، آن را به عنوان طرح کار، ارایه کرده بودند.