ناصر نادری
اخیراً یكی از مدیران ارشد آموزش و پرورش در هفته پژوهش، اعلام داشتند: «اگر ما بتوانیم در آموزش و پرورش، فضایی را ایجاد كنیم كه رویكرد آموزشی غالب به رویكرد فرهنگی- تربیتی تبدیل شود و بیش از انتقال معلومات و محفوظات در جست وجوی تقویت مهارتها و اصلاح نگرشها در كودكان و نوجوانان باشیم، قطعاً با خمیرمایه استعدادی كه در فرزندان این مرز و بوم هست و تاریخ هم قوت آن را اثبات كرده است، به راحتی می توان پرسشگری را در كشور، بیش از پیش نهادینه كرد.»
تردیدی نیست این سخنان، بیانگر نگاه آسیب شناسانه و دردمندانه به آموزش و پرورش است. عدم تناسب توانایی ها و مهارتهای دانش آموزان پس از دریافت دیپلم با نیازها و انتظارات جامعه عدم انتقال مهارتهای زندگی به دانش آموزان در طول زمان یادگیری- یاددهی و عدم مجال برای اندیشیدن و پرسشگری آنان، اشاعه شیوه آموزشی حافظه مدارانه برنامه درسی و تأثیر آسیب زای كنكور در فرایند تعلیم و تربیت - خصوصاً در دوره آموزش متوسطه و پیش دانشگاهی- از واقعیت های تلخ امروز آموزش و پرورش است.اما پرسش اساسی این است: ریشه این معضلات و مشكلات كجاست؟ آیا به راستی تغییر«رویكرد آموزشی» به«رویكرد فرهنگی - تربیتی »منجر به كاهش یا رفع این چالش ها خواهد شد؟ آیا این نظریه، حاوی نكته ای تازه و بدیع است یا خیر؟ آن چه در پی می آید كوششی است در جهت پاسخگویی شتابزده به این پرسش ها.
اندیشه های صاحبنظران در تبیین اهداف
آموزش و پرورش
« فروبل»، دانشمند آلمانی (۱۷۸۲- ۱۸۵۲ میلادی) در حالی كه تربیت را« رشد دادن قوای پنهانی كه طبیعت در نهاد طفل به ودیعه گذاشته است »می داند، به« بار آوردن طفل در اجتماع و برای زندگی در جامعه »اعتقاد دارد. در حقیقت، او به هدف اجتماعی تعلیم و تربیت تأكید كرده است.به نظر«پستالژی »، مربی و معلم برجسته سوئیسی (۱۷۴۶_ ۱۸۲۷ میلادی)، تربیت یعنی:«رشد طبیعی و تدریجی و متناسب تمام قوا و استعدادهایی كه در وجود طفل پنهان است.»
«ابوعلی سینا »، دانشمند و فیلسوف بزرگ مسلمان، برای «تربیت فرد » اهمیت بسیاری قائل شده و معتقد است:«اولاً باید به تربیت اخلاقی اهمیت دارد، ثانیاً باید ذوق و عشق طفل را در انتخاب شغل مراعات كرد، ثالثاً در موقع تحصیل از تربیت بدن و حفظ صحت او نباید غفلت نمود.»
« خواجه نصرالدین طوسی »، دانشمند و فیلسوف بزرگ ایرانی، در كتاب «اخلاق ناصری »با مطرح كردن برخی ابعاد تربیت، همچون: تأدیب و ریاضت اخلاق، آموختن سنن و وظایف دین، سواد و اخبار و اشعار، یاد دادن آداب زندگی و آموختن پیشه و شغل؛ هدف تعلیم و تربیت را در«تربیت فرد» می بیند و قهراً بهبود جامعه را از راه كوشش برای ساختن شهروندان خوب دنبال می كند.
« كارلسن »، وزیر وقت آموزش و پرورش و فرهنگ سوئد، در كتاب« آموختن برای زیستن »- كه در سال ۱۹۷۵ میلادی توسط یونسكو منتشر شده، آورده است:«هدف آموزش و پرورش، آن است كه به هر فرد امكان دهد تا برای شكوفا ساختن استعدادها و ذوق های خود آزادانه بكوشد.»
علاوه بر این نظریات، اندیشه های دانشمندان بزرگ در حوزه آ موزش و پرورش، مانند«جان لاك»(۱۶۳۱-۱۷۰۴ میلادی)،«ژان ژاك روسو »(۱۷۱۲- ۱۷۷۸ میلادی)،«جان دیویی »(۱۸۵۹- ۱۹۵۱ میلادی)، و... گواه این واقعیت است كه یكی از اهداف جدی سیستم های گوناگون آموزش و پرورش در جهان،«یادگیری برای زندگی »و تأكید بر اهمیت آموختن مهارتهای زندگی و جنبه های فرهنگی- تربیتی دانش آموزان است.
بدیهی است به دلیل تفاوتهای آشكار كه در مبانی فلسفه نظری، شرایط اجتماعی، ارزش ها، باورها ، عادتها، نحوه زندگی، اقتصاد و... در جوامع گوناگون، در ترسیم محتوا و شیوه تحقق اهداف، اختلافهای فراوانی وجود داشته باشد. اما نقطه مشترك، تأكید همگان بر اهمیت«ایجاد ارتباط بین برنامه آموزش و پرورش با واقعیت های زندگی دانش آموزان» است.
چشم انداز آینده و بررسی موشكافانه
اشاره اجمالی به سیر فكری در تبیین هدفهای آموزش و پرورش و بررسی موشكافانه واقعیت های تلخ و شیرین آموزش و پرورش ایران، بیانگر چند نكته است:
۱. تغییر رویكرد از«رویكرد آموزشی »به رویكرد فرهنگی - تربیتی» ، نكته و ایده جدیدی نیست و پیشه تاریخی آن به چند قرن بازمی گردد؛
۲. مجموع رویكردها و هدفهای آموزش و پرورش، صرفاً بخشی از ورودیهای سیستم آموزش و پرورش قلمداد می شد بنابراین تا سایر اجزای ورودی سیستم، فرایند عملیات سیستم و ارزشیابی خروجی سیستم، به دقت و جامعیت و واقع بینی علمی و تحلیلی ملاحظه نشود، اتفاق خاصی در كلان آموزش و پرورش رخ نخواهد داد.
۳. پررنگ ساختن رویكرد فرهنگی - تربیتی به قیمت كمرنگ ساختن رویكرد آموزش، جز تشدید حساسیت و توهم جدایی آموزش از پرورش در فضای روانی آن، هیچ تأثیر دیگری نخواهد داشت.
۴. عینیت بخشیدن به «تقویت مهارتها و اصلاح نگرشها در كودكان و نوجوانان» و «نهادینه ساختن پرسشگری» - كه یكی از انواع مهارت های زندگی است- نیاز به برنامه ریزی جامع، روشمند و آینده گرایانه دارد. قطعاً این برنامه «به راحتی» تحقق نخواهد یافت و طی یك برنامه حداقل «میان مدت» و به «تدریج» اجرا خواهد شد.
۵. با توجه به چالش ها و واقعیت های متن آموزش و پرورش، باید با یك نگرش سیستمی و همه جانبه علمی، با اصلاح زیرساخت های مدیریتی، به مؤلفه های اساسی آن، همچون: طراحی و برنامه ریزی كلان (مثلاً سند ملی آموزش و پرورش)، اصلاح مدیریت منابع انسانی (انگیزش، آموزش و توسعه)، بازنگری در اقتصاد و برنامه ریزی مالی- اداری آن، اصلاح سیستم آموزشی (منابع آموزشی، شیوه های یادگیری- یاددهی معلمان، فضاهای مدارس، استفاده مناسب از تكنولوژی آموزشی و IT)، اصلاح حوزه پژوهش (ایجاد یكپارچگی و كاربست)، ترسیم الگوی مناسب برای تغییر و اصلاح رفتار دانش آموزان در یك برنامه جامع و استفاده از همه ظرفیت های ملی، اصلاح شیوه ارزشیابی و معضل كنكور و... پرداخت.
قطعاً ریشه یابی و آسیب شناسی پدیده ها در وضعیت موجود، بازشناسی ماهوی و ترسیم الگوی مناسب برای رسیدن به وضعیت مطلوب در مورد هریك از این مشكلات، نیاز به تأمل و تدبیر خواهد داشت. امید است همه صاحبنظران اندیشمند و دلسوز، «آموزش و پرورش» را به یك مسأله و دغدغه ملی تبدیل كنند.
منابع:
۱. پژوهش خبرنامه سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی به مناسبت هفته پژوهش.
۲. مسائل آموزش و پرورش، محمدطاهر معیری. نشر امیركبیر.
۳. آموزش و پرورش، محمدعلی ضمیری. نشر ساسان.